داستان هاي كوتاه جذاب

۱۷ ارديبهشت ۱۳۹۶
۰۹:۱۹:۵۱
محمدعليـ
نظرات (0)
بازدید :

روياي من

سلام اي روياي زيباي كودكي ها!

   يادم ميآد اون موقع ها هيچ حس خواصي بهت نداشتم عزيزم!

الان هم كه بدون تو نميتونم سر كنم >هيچ نميدونم به ياد من هستي يا نه!!!!

اصلا به من فكر ميكني؟ حق داري من انقدر ترسو هستم كه نتونستم بهت بگم چقدر دوستت دارم!

 به هر حال تا آخر عمر عاشقتم !

به ياد تو ميرم زير بارون تا خيس شم! نه من ديوونه نيستم...من عاشقم

يه عشق شيشه اي كه فقط من از اينور شيشه تورو ميبينم...شايد تو هم منو ببيني! اميدوارم



ادامهـ مطلبـ

برچسب: ،

۱۷ ارديبهشت ۱۳۹۶
۰۹:۱۹:۵۰
محمدعليـ
نظرات (0)
بازدید :

چه خبر از دل تو؟

چه خبر از دل تو؟
نفسش مثل نفسهاي دل كوچك من ميگيرد؟
يا به يك خنده ي چشمان پر از ناز كسي ميميرد؟
چه خبر از دل تو؟
دل مغرور تو هم مثل دل عاشق من ميگيرد؟
......مثل روياي رسيدن به خدا
همه شب تا به افق
دل من نيز به آزادگي قلب تو پر ميگيرد؟


ادامهـ مطلبـ

برچسب: ،

۱۷ ارديبهشت ۱۳۹۶
۰۹:۱۹:۴۹
محمدعليـ
نظرات (0)
بازدید :

چقدر سخته

چقدر سخته تو چشاي كسي كه تمام عشقت

  را ازت دزديد و به جاش يه زخم هميشگي رو

  به قلبت هديه داد زل بزني و به جاي اينكه

  لبريز از كينه و نفرت باشي حس كني كه

  هنوزم دوسش داري.....!؟

  چقدر سخته دلت بخواد سرتو باز به ديواري

  تكيه بدي كه يه بار زير آوار غرورش همه

  وجودت له شد.....!؟

  چقدر سخته تو خيالت ساعتها باهاش حرف

  بزني اما وقتي ديديش هيچ چيزي جز سلام

  نتوني بگي.....!؟

  چقدر سخته وقتي پشتت بهشه دونه هاي اشك

  گونه هاتو خيس كنه اما مجبور باشي

  بخندي تا نفهمه كه هنوزم دوسش داري.....!؟

  چقدر سخته گل آرزوهاتو تو باغ ديگري ببيني

  و هزار بار تو خودت بشكني

  و اون وقت آروم زير لب بگي:

   گل من باغچه ي نو مبارك



ادامهـ مطلبـ

برچسب: ،

۱۷ ارديبهشت ۱۳۹۶
۰۹:۱۹:۴۷
محمدعليـ
نظرات (0)
بازدید :

there is a place in Your Heart جايي در قلبتون وجود داره

there is a place in  Your Heart

جايي در قلبتون وجود داره


And I Know That It Is Love

و ميدونم كه اون چيزي نيست جز عشق


and this place could be Much


Brighter Than Tomorrow

و اون ميتونه حتي از فردا هم درخشانتر باشه


And If You Really Try

و اگه واقعا سعي كنيد


You'll Find There's No Need


To Cry

خواهيد فهميد كه دليلي براي گريه كردن وجود نداره


In This Place You'll Feel


That There's No Hurt Or Sorrowو اونجا خواهي فهميد كه كه هيچ رنج و افسوسي وجود نداره


There Are Ways


To Get There

راه هاي زيادي براي رسيدن به اين دنيا وجود داره


If You Care Enough


For The Living

اگه براي زندگي به اندازه كافي ارزش قائل بشين


Make A Little Space

(اونجا) يه جاي كوچيكي درست كنين


Make A Better Place...

يه جاي بهتر



Heal The World

دنيا رو ترميم كنيد


Make It A Better Place

(بيايد) اون رو جاي بهتري (براي زندگي كردن) كنيم


For You And For Me


And The Entire Human Race

براي خودتون، براي من و براي تمام انسانهاي روي زمين


There Are People Dying

(آخه) انسانهاي زيادي دارن مي ميرن


If You Care Enough


For The Living

(پس) اگه اگه براي زندگي به اندازه كافي ارزش قائل بشين 


Make A Better Place


For You And For Me(بيايد) اون رو جاي بهتري (براي زندگي كردن) كنيم

براي من و براي خودتون


If You Want To Know Why

اگه ميخواين بدونين چرا


There's A Love That


Cannot Lie

(چون) عشقي وجود داره كه نميتونه دروغ بگه


Love Is Strong

عشق خيلي قويه


It Only Cares For


Joyful Giving

و اون براي چيزهاي شاد ساخته شده


If We Try

اگه واقعا سعي كنيم


We Shall See

خواهيم ديد


In This Bliss


We Cannot Feel

Fear Or Dread

كه در اين خوشي جاودانه هرگز احساس ترس نميكنيم

و و در خواب و رويا نخواهيم بود


We Stop Existing And


Start Living

وديگه فقط وجود نخواهيم داشت، و شروع ميكنيم به زندگي كردن



Then It Feels That Always

و هميشه احساس خواهيم كرد


Love's Enough For


Us Growing

كه تنها عشق براي رشد ما كافيه


Make A Better World

بيايد دنياي بهتري درست كنيم


So Make A Better World...پس بيايد دنياي بهتري درست كنيم


Heal The World

دنيا رو ترميم كنيد


Make It A Better Place

(بيايد) اون رو جاي بهتري (براي زندگي كردن) كنيم


For You And For Me


And The Entire Human Race

براي خودتون، براي من و براي تمام انسانهاي روي زمين


There Are People Dying

(آخه) انسانهاي زيادي دارن مي ميرن


If You Care Enough


For The Living

(پس) اگه اگه براي زندگي به اندازه كافي ارزش قائل بشين 


Make A Better Place


For You And For Me(بيايد) اون رو جاي بهتري (براي زندگي كردن) كنيم

براي من و براي خودتون



And The Dream We Were


Conceived In


Will Reveal A Joyful Face

و رويايي را كه تصورش را داشتيم چهره شادش را نمايان خواهد كرد


And The World We


Once Believed In


Will Shine Again In Grace

و دنيايي را كه باورش داشتيم به زيبايي خواهد درخشيد


Then Why Do We Keep


Strangling Life

پس چرا ما همش داريم زندگي رو به خودمو تنگ مي كنيم؟


Wound This Earth


Crucify Its Soul

اون رو زخمي مي كنيم و روحش رو به صليب مي كشيم!


Though It's Plain To See


This World Is Heavenly

در صورتي كه مي بايست اون رو مثل بهشت ببينيم


Be God's Glowنگاه سوزان خدا رو ببينين!!!!!!


We Could Fly So High

ميتونيم بلند پرواز كنيم


Let Our Spirits Never Die

نذاريم روحمون هرگز بميره


In My Heart

و در قلبم


I Feel You Are All


My Brothers

احساس مي كنم كه همه شما برادراي من هستين


Create A World With


No Fear

بيايد دنياي بدون ترس درست كنيم


Together We'll Cry


Happy Tears

و با هم اشك شادي خواهيم ريخت


See The Nations Turn


Their Swords


Into Plowsharesو ببينيم كه ملتها شمشيرهاشون رو غلاف مي كنن


We Could Really Get There

ميتونيم واقعا به اين دنيا دست پيدا كنيم


If You Care Enough


For The Living

(پس) اگه اگه براي زندگي به اندازه كافي ارزش قائل بشين 


Make A Better Place


For You And For Me(بيايد) اون رو جاي بهتري (براي زندگي كردن) كنيم

براي من و براي خودتون



Heal The World

دنيا رو ترميم كنيد


Make It A Better Place

(بيايد) اون رو جاي بهتري (براي زندگي كردن) كنيم


For You And For Me


And The Entire Human Race

براي خودتون، براي من و براي تمام انسانهاي روي زمين


There Are People Dying

(آخه) انسانهاي زيادي دارن مي ميرن


If You Care Enough


For The Living

(پس) اگه اگه براي زندگي به اندازه كافي ارزش قائل بشين 


Make A Better Place


For You And For Me(بيايد) اون رو جاي بهتري (براي زندگي كردن) كنيم

براي من و براي خودتون



Heal The World

دنيا رو ترميم كنيد


Make It A Better Place

(بيايد) اون رو جاي بهتري (براي زندگي كردن) كنيم


For You And For Me


And The Entire Human Race

براي خودتون، براي من و براي تمام انسانهاي روي زمين


There Are People Dying

(آخه) انسانهاي زيادي دارن مي ميرن


If You Care Enough


For The Living

(پس) اگه اگه براي زندگي به اندازه كافي ارزش قائل بشين 


Make A Better Place


For You And For Me(بيايد) اون رو جاي بهتري (براي زندگي كردن) كنيم

براي من و براي خودتون



Heal The World

دنيا رو ترميم كنيد


Make It A Better Place

(بيايد) اون رو جاي بهتري (براي زندگي كردن) كنيم


For You And For Me


And The Entire Human Race

براي خودتون، براي من و براي تمام انسانهاي روي زمين


There Are People Dying

(آخه) انسانهاي زيادي دارن مي ميرن


If You Care Enough


For The Living

(پس) اگه اگه براي زندگي به اندازه كافي ارزش قائل بشين 


Make A Better Place


For You And For Me(بيايد) اون رو جاي بهتري (براي زندگي كردن) كنيم

براي من و براي خودتون



There Are People Dying

(آخه) انسانهاي زيادي دارن مي ميرن


If You Care Enough


For The Living

(پس) اگه اگه براي زندگي به اندازه كافي ارزش قائل بشين 


Make A Better Place


For You And For Me(بيايد) اون رو جاي بهتري (براي زندگي كردن) كنيم

براي من و براي خودتون



There Are People Dying

(آخه) انسانهاي زيادي دارن مي ميرن


If You Care Enough


For The Living

(پس) اگه اگه براي زندگي به اندازه كافي ارزش قائل بشين 


Make A Better Place


For You And For Me(بيايد) اون رو جاي بهتري (براي زندگي كردن) كنيم

براي من و براي خودتون



ادامهـ مطلبـ

برچسب: ،

۱۷ ارديبهشت ۱۳۹۶
۰۹:۱۹:۳۸
محمدعليـ
نظرات (0)
بازدید :

ღ♥ღنبود تو نبود منღ♥ღ

تصاوير زيباسازي وبلاگ ، عروسك ياهو ، متحرك             www.bahar22.com

از خدا مي­خوام...

                                                  من بدون تو...

                                        ♥ زنده نباشم،برم بميرم...

                                             از اين شبهاي سيا رها شم...

                عشق من تويي،من با تو باشم...

 از خدا مي­خوام...

                                               اگر نباشي،منم نباشم...

                                        بدون كه بي تو...

                                            زندگي سخته...

     ♥ خودت ميدوني،من نميتونم...

                                                        كه زنده باشم...

تصاوير زيباسازي وبلاگ ، عروسك ياهو ، متحرك             www.bahar22.com

سلام به كلبه عشق ما خوش اومدين

با هم اين كلبه رو ساختيم تا ازهم و براي هم از عشقمون بنويسيم

تا روزي كه همه دلنوشته هامون بشه 

يادگاري هاي عشقمون

تصاوير زيباسازي وبلاگ ، عروسك ياهو ، متحرك             www.bahar22.com

 

♥ اي عشق مدد كن كه به سامان برسيم . .. ... ♥♥♥ ... .. . چون مزرعه ي تشنه به باران برسيم ♥

 

♥ يا من برسم به يار و يا يار به من . .. ... ♥♥♥ ... ..  يا هردو بميريم و به پايان برسيم♥



ادامهـ مطلبـ

برچسب: ،

۱۷ ارديبهشت ۱۳۹۶
۰۹:۱۹:۳۶
محمدعليـ
نظرات (0)
بازدید :

دوستت دارم" به ۱۰۰ زبان مختلف

English - I love you
Afrikaans - Ek het jou lief
Albanian - Te dua
Arabic - Ana behibak /to male
Arabic - Ana behibek /to female
Armenian - Yes kez sirumen
Bambara - M'bi fe
Bangla - Aamee tuma ke bhalo aashi
Belarusian - Ya tabe kahayu
Bisaya - Nahigugma ako kanimo
Bulgarian - Obicham te
Cambodian - Soro lahn nhee ah
Cantonese Chinese - Ngo oiy ney a
Catalan - T'estimo
Cheyenne - Ne mohotatse
Chichewa - Ndimakukonda
Corsican - Ti tengu caru /to male
Creol - Mi aime jou
Croatian - Volim te
Czech - Miluji te
Danish - Jeg Elsker Dig
Dutch - Ik hou van jou
Esperanto - Mi amas vin
Estonian - Ma armastan sind
Ethiopian - Afgreki'
Faroese - Eg elski teg
Farsi - Doset daram
Filipino - Mahal kita
Finnish - Mina rakastan sinua
French - Je t'aime, Je t'adore
Gaelic - Ta gra agam ort
Georgian - Mikvarhar
German - Ich liebe dich
Greek - S'agapo
Gujarati - Hoo thunay prem karoo choo
Hiligaynon - Palangga ko ikaw
Hawaiian - Aloha wau ia oi
Hebrew - Ani ohev otah /to female
Hebrew - Ani ohev et otha /to male
Hiligaynon - Guina higugma ko ikaw
Hindi - Hum Tumhe Pyar Karte hae
Hmong - Kuv hlub koj
Hopi - Nu' umi unangwa'ta
Hungarian - Szeretlek
Icelandic - Eg elska tig
Ilonggo - Palangga ko ikaw
Indonesian - Saya cinta padamu
Inuit - Negligevapse
Irish - Taim i' ngra leat
Italian - Ti amo
Japanese - Aishiteru
Kannada - Naanu ninna preetisuttene
Kapampangan - Kaluguran daka
Kiswahili - Nakupenda
Konkani - Tu magel moga cho
Korean - Sarang Heyo
Latin - Te amo
Latvian - Es tevi miilu
Lebanese - Bahibak
Lithuanian - Tave myliu
Malay - Saya cintakan mu / Aku cinta padamu
Malayalam - Njan Ninne Premikunnu
Mandarin Chinese - Wo ai ni
Marathi - Me tula prem karto
Mohawk - Kanbhik
Moroccan - Ana moajaba bik
Nahuatl - Ni mits neki
Navaho - Ayor anosh'ni
Norwegian - Jeg Elsker Deg
Pandacan - Syota na kita!!
Pangasinan - Inaru Taka
Papiamento - Mi ta stimabo
Persian - Doo-set daaram
Pig Latin - Iay ovlay ouyay
Polish - Kocham Ciebie
Portuguese - Eu te amo
Romanian - Te ubesk
Russian - Ya tebya liubliu
Scot Gaelic - Tha gradh agam ort
Serbian - Volim te
Setswana - Ke a go rata
Sindhi - Maa tokhe pyar kendo ahyan
Sioux - Techihhila
Slovak - Lu`bim ta
Slovenian - Ljubim te
Spanish - Te quiero / Te amo
Swahili - Ninapenda wewe
Swedish - Jag alskar dig
Swiss-German - Ich lieb Di
Tagalog - Mahal kita
Taiwanese - Wa ga ei li
Tahitian - Ua Here Vau Ia Oe
Tamil - Nan unnai kathalikaraen
Telugu - Nenu ninnu premistunnanu
Thai - Chan rak khun /to male
Thai - Phom rak khun /to female
Turkish - Seni Seviyorum
Ukrainian - Ya tebe kahayu
Urdu - mai aap say pyaar karta hoo
Vietnamese - Anh ye^u em /to female
Vietnamese - Em ye^u anh /to male
Welsh - 'Rwy'n dy garu
Yiddish - Ikh hob dikh
Yoruba - Mo ni fe



ادامهـ مطلبـ

برچسب: ،

۱۷ ارديبهشت ۱۳۹۶
۰۹:۱۹:۳۵
محمدعليـ
نظرات (0)
بازدید :

وقتي اشكهاي سورنا سرازير مي شود

 

مي گويند زماني كه سورنا سردار شجاع سپاه امپراتور ايران (( ارد اول )) از جنگ بر مي گشت به پيرزني برخورد .
پيرزن به او گفت وقتي به جنگ مي رفتي به چه دلبسته بودي ؟
گفت به هيچ ! تنها انديشه ام نجات كشورم بود .
پيرزن گفت و اكنون به چه چيز ؟
سورنا پاسخ داد به ادامه نگاهباني از ايران زمين .
پيرزن با نگاهي مهربانانه از او پرسيد : آيا كسي هست كه بخواهي بخاطرش جان دهي ؟
سورنا گفت : براي شاهنشاه ايران حاضرم هر كاري بكنم .
پيرزن گفت : آناني را كه شكست دادي براي آيندگان خواهند نوشت كسي كه جانت را برايش ميدهي تو را كشته است و فرزندان سرزمينت از تو به بزرگي ياد مي كنند و از او به بدي !
سورنا پاسخ داد : ما فدايي اين آب و خاكيم . مهم اينست كه همه قلبمان براي ايران مي تپد . من سربازي بيش نيستم و رشادت سرباز را به شجاعت فرمانده سپاه مي شناسند و آن من نيستم .
پيرزن گفت : وقتي پادشاه نيك ايران زمين از اينجا مي گذشت همين سخن را به او گفتم و او گفت پيروزي سپاه در دست سربازان شجاع ايران زمين است نه فرمان من .
اشك در ديدگان سورنا گرد آمد .
بر اسب نشست .
سپاهش به سوي كاخ فرمانروايي ايران روان شد .
ارد اول ، سورنا و همه ميهن پرستان ايران هيچگاه به خود فكر نكردند آنها به سربلندي نام ايران انديشيدند و در اين راه از پاي ننشستند .
به سخن ارد بزرگ : ميهن پرستي هنر برآزندگان نيست كه آرمان آنان است .
ياد و نام همه آنان گرامي باد



ادامهـ مطلبـ

برچسب: ،

۱۷ ارديبهشت ۱۳۹۶
۰۹:۱۹:۳۴
محمدعليـ
نظرات (0)
بازدید :

بس شنيدم داستان بي كسي

 

بس شنيدم داستان بي كسي

 

بس شنيدم قصه ي دلواپسي

 

قصه ي عشق از زبان هر كسي

 

گفته اند از مي حكايت ها بسي

 

حال بشنو از من اين افسانه را

 

داستان اين دل ديوانه را

 

چشم هايش بويي از نيرنگ داشت

 

دل دريغا سينه اي از سنگ داشت

 

با دلم انگار قصد جنگ داشت

 

گويي از با من نشستن ننگ داشت

 

عاشقم من قصد هيچ انكار نيست

 

ليك با عاشق نشستن عار نيست

 

كار او آتش زدن من سوختن

 

در دل شب چشم بر در دوختن

 

من خريدن ناز او نفروختن

 

باز آتش در دلم افروختن

 

سوختن در عشق را از بر شديم

 

آتشي بوديم و خاكستر شديم

 

از غم اين عشق مردن باك نيست

 

خون دل هر لحظه خوردن باك نيست

 

آه مي ترسم شبي رسوا شوم

 

بدتر از رسواييم تنها شوم

 

واي از اين صد و آه از آن كمند

 

پيش رويم خنده پشتم پوزخند

 

بر چنين نا مهرباني دل مبند

 

دوستان گفتند و دل نشنيد پند

 

خانه اي ويرانتر از ويرانه ام

 

من حقيقت نيستم افسانه ام

 

گر چه سوزد پر ولي پروانه ام

 

فاش مي گويم كه من ديوانه ام

 

تا به كي آخر چنين ديوانگي

 

پيلگي بهتر از اين پروانگي

 

گفتمش آرام جاني ؟ گفت : نه

 

گفتمش شيرين زباني ؟ گفت : نه

 

گفتمش نا مهرباني ؟ گفت : نه

 

مي شود يه شب بماني ؟ گفت : نه

 

دل شبي دور از خيالش سر نكرد

 

گفتمش افسوس او باور نكرد

 

خود نمي دانم خدايا چيستم !

 

يك نفر با من بگويد كيستم !

 

بس كشيدم آه از دل بردنش

 

آه اگر آهم بگيرد دامنش

 

با تمام بي كسي ها ساختم

 

واي بر من ساده بودم باختم

 

دل سپردن دست او ديوانگي ست

 

آه غير از من كسي ديوانه نيست

 

گريه كردن تا سحر كار من ست

 

شاهد من چشم بيمار من ست

 

فكر مي كردم كه او يار من ست

 

نه فقط در فكر آزار من ست

 

نيتش از عشق تنها خواهش است

 

دوستت دارم دروغي فاحش است

 

يك شب آمد زير و رويم كرد و رفت

 

بغض تلخي در گلويم كرد و رفت

 

مذهب او هر چه باداباد بود

 

خوش به حالش كين قدر آزاد بود

 

بي نياز از مستي مي شاد بود

 

چشم هايش مست مادر زاد بود

 

يك شبه از قوم سيرم كرد و رفت

 

من جوان بودم پيرم كرد و رفت ... !



ادامهـ مطلبـ

برچسب: ،

۱۷ ارديبهشت ۱۳۹۶
۰۹:۱۹:۳۲
محمدعليـ
نظرات (0)
بازدید :

ديدي اي دل ؟

غم آمده ، غم آمده ، انگشت بر در مي زند

هر ضربه انگشت او بر سينه خنجر مي زند

از غم نياموزي چرا اي دلربا رسم وفا ؟

غم با همه بيگانگي ، هر شب به ما سر مي زند

غم با همه بيگانگي ، هر شب به ما سر مي زند ...

 

 

مجويـيد در من زشادي نشانه


من  و تا  ابد ايـن  غم  جاودانه


من آن قصه ي تلخ درد آفرينم


كه ديگر نپرسند از من نشانه


نجويد مرا چشم افسانه  جويي


نگويـيد  مـرا  قصـه  گوي  زمانه


من آن مرغ غمگين تنها  نشينم


كه ديگر  ندارم  هواي  ترانه


ربودند جفت  مـرا  از  كنارم


شكسـتند  بال  مـرا  بي  بـهانه


من آن تك درختم كه دژخيم پاييز


چنـان  كوفـته  بر تنم  تازيانه


كه خفته است در من فروغ جواني


كه مرده است  در من اميد جوانه


نه  دسـت  بهاري   نوازد تنـم  را


نه مرغي به شاخم كند آشيانه


من آن بيكران كويرم كه در من


نيفشانده  جز  دست  اندوه ، دانه


چه ميپرسي از قصه ي غصه هايم؟


كه ازمن تراخودهمين بس فسانه


كه من دشت خشكم كه در من غنوده است

 

 

نكردي رحم  و رفتي، صبر وتابم را كجا بردي؟

    
                                 زدل آسايش و  از ديده خوابم را كجا  بردي؟


تو رو گرداندي و در چشم  من تاريك شد دنيا 

    
                                چه كردي  بي  مروّت  آفتابـم را  كجا  بردي؟



ادامهـ مطلبـ

برچسب: ،

۱۷ ارديبهشت ۱۳۹۶
۰۹:۱۹:۳۱
محمدعليـ
نظرات (0)
بازدید :

كاش ارزش عشق و دوستي رو مي دونستيم

 

داستاني كه ارزش خوندن رو داره!
دوست پسري دارم كه با خودم بزرگ شده. اسمش جينه. هميشه بهش بعنوان يك دوست نگاه مي كردم تا پارسال كه از طرف كلوب مدرسه به يك سفر رفتيم. اونجا فهميدم كه عاشقش هستم.
قبل از اينكه سفر تموم بشه، گام هايي رو برداشتم و به عشقم اعتراف كردم. و خيلي زود، ما يك جفت عاشق شديم، اما همديگر رو به روش هاي متفاوتي دوست داشتيم. من هميشه تنها به اون توجه مي كردم، اما براي اون، دخترهاي خيلي زيادي وجود داشت. براي من، اون تنها شخص بود، اما براي اون، شايد من تنها يك دختر ديگه بودم...

من پرسيدم: جين، مي خواي بريم يك فيلم بينيم؟
- من نمي تونم
- درحالي كه نا اميدي گريبان گيرم شده بود: چرا؟ بايد توخونه بموني درس بخوني؟
- نه دارم ميرم يكي از دوستام رو ببينم.

هميشه همين جوري بود. اون دخترها رو در حضور من ملاقات مي كرد، جوري كه اصلا اتفاقي نيفتاده. براي اون، من فقط يك دوست دختر بودم. واژه "عشق" فقط از دهان من بيرون ميومد. تا اونجايي كه من مي شناختمش، هيچ وقت ازش يك "دوستت دارم" نشنيدم. سالگرد آشنايي و از اين جور چيزها هم كه قربونش برم......
از روز اول چيزي نگفت و اين كار رو ادامه داد، 100 روز....200 روز...
هر روز، قبل از اينكه از هم خداحافظي كنيم، تنها يك عروسك مي داد به دستم، هر روز بدون هيچ وقفه اي. من نميدونم چرا...
بعد يك روز....
من: اوووم، جين، من ....
جين: چي ...لفتش نده، فقط بگو....
من: دوستت دارم.
جين: ....تو....اووم، فقط اين عروسك رو بگير و برو خونه.

و اين گونه بود كه اون اين سه كلمه (دوستت دارم) من رو نشنيده گرفت و عروسك رو به دستم داد. بعد اون ناپديد شد، مثل اين كه داشت فرار مي كرد. عروسك هايي كه هر روز ازش مي گرفتم، يكي يكي اطاقم رو پر كردند. اونها خيلي زياد بودند...
بعد روز تولد 15 سالگي ام شد. من صبح زود بيدار شدم، روياي يك مهماني رو با اون داشتم، خودم رو توي اطاقم حبس كردم، منتظر تلفنش. اما.... نهار گذشت، شام تموم شد ... و خيلي زود آسمون تاريك شد... اون باز هم زنگ نزد. خسته شدم بس كه به تلفن نگاه كردم. بعد حوالي ساعت 2 صبح، يكدفعه اون زنگ زد و منو از خواب پروند. بهم گفت بيا از خونه بيرون. بازهم احساس شور شوق داشتم و با خوشحالي پريدم بيرون.
من: جين...
جين: ...اين رو بگير...
دوباره يك عروسك كوچيك داد به من
من: اين چيه ديگه؟
جين: ديروز يادم رفت اين رو بهت بدم، حالا دارم ميدم. ميرم خونه، خداحافظ.
من: يه لحظه وايستا. ميدوني امروز چه روزيه؟
جين: امروز؟ هان؟
خيلي عصباني شدم، با خودم فكر كردم حتي تولد من رو هم بياد نمي آره. اون دوباره برگشت و به راهش ادامه داد، انگار كه هيچ اتفاقي نيفتاده. دوباره داد زدم "وايستا"...
جين: چيزي مي خواي بگي؟
من: بهم بگو، بگو دوستم داري...
جين: چي؟!
من: بهم بگو.
تمام احساساتم نسبت به اون رو بروز دادم. اما اون فقط چند واژه يخ گفت و رفت. " من نمي خوام بگم....كه كسي رو خيلي راحت دوست دارم، اگر تو دوست نداري اين رو بشنوي، پس برو و يكي ديگه رو پيدا كن."
بعد از اون روز، خودم رو توي خونه زندوني كردم و فقط گريه كردم و گريه كردم. اون به من زنگ نزد، اگرچه من منتظرش بودم. اون فقط هر روز صبح، بيرون از خونه به دادن عروسك هاي كوچولوش ادامه داد. و اينجوري بود كه اطاقم پر شد از اون عروسك ها...
بعد از يك ماه، خودم رو جمع و جور كردم و رفتم به مدرسه. اما آنچه كه دردم رو بيشتر كرد اين بود كه... اونو تو خيابون ديدمش...با يك دختر ديگه...لبخندي بر لب داشت، لبخندي كه هيچوقت به من نشون نداده بود...در عين حال عروسكي هم در دست داشت...سريعا به خونه برگشتم و به عروسك هاي توي اطاقم نگاه كردم، و اشكهام سرازير شد... چرا اين ها رو به من داده...اين عروسك ها رو احتمالا از دخترهاي ديگه گرفته...با عصبانيت، عروسك ها رو پخش و پلا كرد. بعد ناگهان تلفن زنگ زد. اون بود.

بهم گفت بيا بيرون توي ايستاه اتوبوس كنار خونه. سعي كردم خودم رو آروم كنم و قدم زنان رفتم اونجا. به خودم يادآوري كردم كه مي خوام فراموشش كنم، كه ...داره تموم ميشه. بعد اون به طرفم اومد با يك عروسك خيلي بزرگ.

جين: جو، فكر مي كردم دلخوري، واقعا اومدي؟ نمي تونستم خشمم رو كنترل كنم، طوري رفتار مي كردم كه انگار اتفاقي نيفتاده و هي اين طرف و اون طرف رو نگاه مي كردم. خيلي زود، اون عروسك رو مثل هميشه داد به دستم...
من: بهش احتياج ندارم.
جين: چي...چرا..
عروسك رو از دستش چنگ زدم و پرتش كردم توي خيابون.
من: به اين عروسك نيازي ندارم، ديگه بهش نيازي ندارم!! ديگه هم نمي خوام كسي مثل تورو ببينم!
هر چي تو دلم بود بيرون ريختم. اما برخلاف هميشه، چشماش شروع به لرزش كرد.
"متاسفم"
اون خيلي كوتاه معذرت خواهي كرد.
بعد رفت توي خيابون به سمت عروسك
من: تو احمقي! چرا برميداريش؟! بندازش دور!!!

اما اون توجهي نكرد و رفت تا عروسك رو برداره. بعد...
هونگ...هونگ...
با يك هونگ بلند، يك كاميون بزرگ داشت مي رفت به طرفش.
من داد زدم..."جين، بجنب! برو كنار!"
اما اون صدامو نشنيد، خم شد تا عروسك رو برداره.
"جين، برو كنار!"
هونگ...!!
"بوم!" صداي وحشتناكي بود.
اينجوري بود كه اون از پيشم رفت.
اينجوري از پيشم رفت بدون اينكه حتي چشماش رو بازكنه تا يك كلمه بگه.
بعد از اون روز، من بايد با اين احساس عذاب وجدان و غم از دست دادن اون زندگي رو بگذرونم...و بعد از گذشت دو ماه مثل ديوونه ها...عروسك ها رو پرت كردم.
اونها تنها هدايايي بودند كه از روز اول عشقمون برام گذاشته بود. يادم اومد روزهايي رو كه با اون گذرانده بودم و شروع به شمارش روزها كردم...از زماني كه عاشق شده بوديم.
"يك...دو...سه..."
اينجوري بود كه شروع به شمارش عروسك ها كردم...
"چهارصدو هشتاد و چهار...چهارصدو هشتاد و پنج..."
با 485 تمام شد.
دوباره شروع به گريه كردم، با عروسكي زير بغلم. محكم توي بغلم فشارش دادم، بعد يكدفعه...
"دوستت دارم..."

عروسك رو انداختم، شوكه شدم.
"دو.....س....تت....دارم..؟؟"
عروسك رو بلند كردم و شكمش رو دوباره فشار دادم.
"دوستت دارم..."
"دوستت دارم..."

نميتونه درست باشه! شكم همه عروسك ها رو كه يك گوشه تلنبار شده بودند فشار دادم.
"دوستت دارم..."
"دوستت دارم..."
"دوستت دارم..."

اين دوستت دارم ها پشت سر هم تكرار مي شدند. چرا من اين رو نفهميده بودم... هميشه دلش با من بود. چرا من نفهميدم كه اون من رو اينقدر دوست داشت... عروسكي رو كه زير تختخوابم گذاشته بودم رو ورداشتم، اون همون آخريه بود، هموني كه توي خيابون افتاد. لكه خوني روي اون بود. صدايي از اون بيرون اومد، صدايي كه خيلي دلم براش تنگ شده بود...

"جو...ميدوني امروز چه روزيه؟ ما 486 روزه كه عاشق هميم. ميدوني 486 چيه؟ من نمي تونستم بگم دوستت دارم...اوم...چون خيلي خجالتي بودم...اگه من رو ببخشي و اين عروسك رو بگيري، تا آخر عمرم ...هرروز...ميگم دوستت دارم"

اشكهام مثل سيل جاري شد. چرا؟چرا؟ از خدا پرسيدم، چرا اين رو من الان متوجه شدم؟ اون نميتونه با من باشه، اما من رو تا آخرين دقيقه دوست داشت.



ادامهـ مطلبـ

برچسب: ،


   آخرین مطالب ارسالی

    بعضي مواقع نداشته هابه نفع ماست !
    عشق آبي
    اسير عشق
    پسر عاشق
    شاهزاده و دختر فقير
    ميخواهم تو نزديك من باشي!
    هرگزم ياد تو از نقش دل و جان نرود!
    شاعر و فرشته (عشق)
    بيخودي!
    پشت شيشه ي تنهايي
  • عضویت

      نام کاربری :
      پسورد :
      تکرار پسورد:
      ایمیل :
      نام اصلی :
  • پنل کاربری

      نام کاربری :
      پسورد :

سرویس وبلاگدهی فارسی یا پارسی رایگان