داستان هاي كوتاه جذاب

۱۷ ارديبهشت ۱۳۹۶
۰۹:۱۹:۰۱
محمدعليـ
نظرات (0)
بازدید :

حقيقتي پنهان

روزي روزگاري پسر فقيري زندگي مي كرد كه براي گذران زندگي و تامين مخارج تحصيلش دستفروشي مي كرد.از اين خانه به آن خانه مي رفت تا شايد بتواند پولي بدست آورد. روزي متوجه شد كه تنها يك سكه 10 سنتي برايش باقيمانده است و اين درحالي بود كه شديداً احساس گرسنگي مي كرد.تصميم گرفت از خانه اي مقداري غذا تقاضا كند. به طور اتفاقي درب خانه اي را زد.دختر جوان و زيبائي در را باز كرد.پسرك با ديدن چهره زيباي دختر حولكي شد و به جاي غذا ، فقط يك گيلاس آب درخواست كرد. دختر كه متوجه گرسنگي شديد پسرك شده بود بجاي آب برايش يك گيلاس بزرگ شير آورد. پسر با طمانينه و آهستگي شير را سر كشيد و گفت : «چقدر بايد به شما بپردازم؟ » .دختر پاسخ داد: « چيزي نبايد بپردازي. مادر به ما آموخته كه نيكيه ما ازائي ندارد.» پسرك گفت: « پس من از صميم قلب از شما سپاسگزاري مي كنم» سالها بعد دختر جوان به شدت مريض شد.دوكتوران محلي از درمان بيماري او اظهار عجز نمودند و او را براي ادامه معالجات به شهر فرستادند تا در شفاخانه مجهز ، متخصصين نسبت به درمان او اقدام كنند. دكتر هوارد كلي ، جهت بررسي وضعيت مريض و ارائه مشاوره فراخوانده شد.هنگامي كه متوجه شد بيمارش از چه شهري به آنجا آمده برق عجيبي در چشمانش درخشيد.بلافاصله بلند شد و بسرعت به طرف اطاق مريض حركت كرد.لباس داكتري اش را بر تن كرد و براي ديدن مريضش وارد اطاق شد.در اولين نگاه اورا شناخت. سپس به اطاق مشاوره باز گشت تا هر چه زود تر براي نجات جان مريضش اقدام كند.از آن روز به بعد زن را مورد توجهات خاص خود قرار داد و سر انجام پس از يك تلاش طولاني عليه مريضي ، پيروزي ازآن دكتر كلي گرديد. آخرين روز بستري شدن زن در شفاخانه بود.به درخواست دكتر هزينه درمان زن جهت تائيد نزد او برده شد.گوشه صورتحساب چيزي نوشت.آنرا درون پاكتي گذاشت و براي زن ارسال نمود. زن از باز كردن پاكت و ديدن مبلغ صورتحساب واهمه داشت.مطمئن بود كه بايد تمام عمر را بدهكار باشد.سرانجام تصميم گرفت و پاكت را باز كرد.چيزي توجه اش را جلب كرد.چند كلمه اي روي قبض نوشته شده بود.آهسته انرا خواند: «بهاي اين صورتحساب قبلاً با يك گيلاس شير پرداخت شده است .

ادامهـ مطلبـ

برچسب: ،

۱۷ ارديبهشت ۱۳۹۶
۰۹:۱۹:۰۰
محمدعليـ
نظرات (0)
بازدید :

اسير عشق

چه كسي خواهد ديد * مردنم را بي تو * گاه مي انديشم * بي تو مردم * گاه مي انديشم
خبر مرگ مرا با تو چه كس مي گويد؟ * آن زمان  كه خبر مرگ مرا * از كسي مي شنوي
روي تو راكاشكي مي ديدم * شانه بالا زدنت را بي قيد *
فسوس كاشكي مي ديدم * من به خود مي گويم * چه كسي باور كرد ___________

جنگل جان مرا __________________
آتش عشق تو خاكستر كرد !!!!!!!



ادامهـ مطلبـ

برچسب: ،

۱۷ ارديبهشت ۱۳۹۶
۰۹:۱۸:۵۹
محمدعليـ
نظرات (0)
بازدید :

پسر عاشق

دختر با نا اميدي و عصبانيت به پسر كه روبرويش ايستاده بود نگاه مي كرد كاملا از او نا اميد شده بود از كسي كه انقدر دوستش داشت و فكر مي كرد كه او هم دوستش دارد ولي دقيقا موقعي كه دختر به او نياز داشت دختر را تنها گذاشت بعد از پيوند كليه در تمام مدتي كه در شفاخانه بستري بود همه به عيادتش امده بودن غير از پسر. چشم هايش هميشه به دري بود كه همه از آن وارد مي شدند غير از كسي كه او منتظرش بود حتي بعد از مرخص شدن ازشفاخانه به خودش گفته بود كه شايد پسر  دليل قانع كننده اي داشته باشد ولي در برابر تمام پرسشهايش يا سكوت بود يا جوابهاي بي معني كه خود پسر هم به احمقانه بودنش انها اعتراف داشت تحمل دختر تمام شده بود به پسر گفت كه ديگر نمي خواهد او را ببيند به او گفت كه از زندگي اش خارج شود به نظر دختر پسر خاله اش كه هر روز به عيادتش امده بود با دسته گلهاي زيبا بيشتر از پسر لايق دوست داشتن بود دختر در حالت عصباني به پهلوي پسر ضربه اي زد زانوهاي پسر لحظه اي سست شد و رنگش پريد چشمهايش مثل يخ بود ولي دختر متوجه نشد چون ديگر رفته بود و پسر را براي هميشه ترك كرده بود .
دختر با خود فكر مي كرد كه چه دنياي عجيبي است در اين دنيا آدمهاي پيدا مي شوند كه كليه اش را مجاني اهدا مي كند بدون اينكه حتي يك پول بگيرد . و حتي قبول نكرده بود كه دختر براي تشكر به پيشش در همين حال پسر از شدت ضعف روي زمين نشسته بود و خونهايي را كه از پهلويش مي امد پاك مي كرد و پسر همچنان سر قولي كه به خودش داده بود پا بر جا بود او نمي خواست دختر تمام عمر خود را مديون او بماند ولي اي كاش دختر از نگاه پسر مي فهميد كه او عاشق واقعي است


ادامهـ مطلبـ

برچسب: ،

۱۷ ارديبهشت ۱۳۹۶
۰۹:۱۸:۵۷
محمدعليـ
نظرات (0)
بازدید :

شاهزاده و دختر فقير

سال ها پيش در يك سرزمين دور شاهزاده اي وجود داشت كه تصميم به ازدواج گرفت. او  ميخواست با يكي از دختران سرزمين خودش ازدواج كند. به همين دليل همه دختران جوان آن  سرزمين رو دعوت كرد تا سزاوارترين دختر را انتخاب كند.در بين اين دخترا دختري وجود داشت كه خيلي  فقير بود اما شاهزاده را خيلي دوست داشت ومخفيانه عاشقش شده بود . وقتي دختر قصه ما ميخواست به مهماني شاهزاده بره مادرش برايش گفت دخترم چرا ميخواي به اين مهماني بروي تو نه ثروتي داري نه زيبايي خيلي زياد . دخترك گفت مادر اجازه بده تا وو شانس خودم را امتحان كنم تا حداقل براي آخرين بار اوراببينم.

روز مهماني فرا رسيد. شاهزاده روي به تمام دخترا كرد و گفت من به هر كدام از شما يه دانه گل ميدهم و هر كس كه ظرف شيش ماه زيباترين گل دنيا را پرورش بدهد همسر من ميشه. دخترك فقير هم دانه را گرفت و آن را داخل گلدان كاشت. سه ماه گذشت و هيچ گلي سبز نشد. دخترك با تمام علاقه به گلدان ميرسيد و به اندازه برايش آب و آفتاب ميداد اما بي نتيجه بود و هيچ گلي سبز نشد.

سرانجام شيش ماه گذشت و روز ملاقات فرا رسيد. دخترك گلدان خالي خودش را به دستاش گرفت و به صف ايستاد. اما دختراي ديگر هر كدام با گلهاي بسار زيبا و جالبي كه به گلدان داشتند به صف ايستاده بودن. شاهزاده به گل ها و گلدان ها نگاه ميكرد اما از هيچ كدام راضي نبود . تا اينكه نوبت به دخترك فقير رسيد . دخترك از اينكه گلي به گلدان نداشت خجالت ميكشيد اما شاهزاده وقتي گلدان خالي را ديد با تعجب و تحسين به دخترك خيره شد . روي به تمام دخترا كرد و گفت اين دختر ملكه آينده اين سرزمينه. همه متعجب شده بودن دختراي ديگر با گلدانهاي قشنگي كه داشتن حرسشان گرفته بود. همه به شاهزاده گفتن كه او دختر اصلا گلي به گلدان نداره . شاهزاده گفت بله درسته كه هيچ گلي داخل اين گلدان سبز نشده اما بايد بدانيد كه همه دانه هايي كه من به شما داده بودم خراب بودن و اصلا نبايد گلي ازآندانه ها سبز ميشد . همه شما تقلب نموده ايد ………….

ولي اين دخترك زيبا به خاطر صداقتش سزاوارترين دختر اين سرزمين است



ادامهـ مطلبـ

برچسب: ،

۱۷ ارديبهشت ۱۳۹۶
۰۹:۱۸:۵۶
محمدعليـ
نظرات (0)
بازدید :

ميخواهم تو نزديك من باشي!

امشب اگر چه فرسنگها از من دوري ... و لمس دستان تو محال است..اما از دل ضربه هاي هر شب و هر لحظه ي من چيزي كم نشده..با تو به تمام دلتنگي هاي دنيا ميخندم..امشب قلب من تپشي تازه را احساس ميكند..و پلكهايم سنگين تر از هميشه رو يهم مي آسايند... چشم كه بر هم ميگذارم گويي به دنيايي تازه قدم گذاشته ام..اينجا نفس كشيدن آسان است..وتو از هميشه به من نزديكتر..دست هايم را كه ميگشايم به آسمان اوج ميگيرم و در عطر تو گم ميشوم و اينبار ديگر چشم نمي گشايم تا بداني كه ميخواهم تو نزديك من باشي و من در عطر تو غوطه ور...

ادامهـ مطلبـ

برچسب: ،

۱۷ ارديبهشت ۱۳۹۶
۰۹:۱۸:۵۵
محمدعليـ
نظرات (0)
بازدید :

هرگزم ياد تو از نقش دل و جان نرود!

هرگزم ياد تو از نقش دل و جان نرود           هرگز از ياد من آن سرو خرامان نرود

از دماغ من سرگشته خيال دهنت             به جفاي فلك و غصه ي دوران نرود

در ازل بست دلم با سر زلفت پيوند            تا ابدسر نكشد وز سر پيمان نرود

هر چه جز بار غمت بر دل مسكين من است         برود از دل من وز دل من آن نرود

آن چنان مهر توام در دل و جان جاي گرفت         كه اگر سر برود از دل و از جان نرود

گر رود از پي خوبان دل من معذور است         درد دارد چه كند كز پي درمان نرود

هركه خواهد كه چو حافظ نشود سرگردان       دل به خوبان ندهد وز پي ايشان نرود


تقديم به قلب هاي عاشق!(love)



ادامهـ مطلبـ

برچسب: ،

۱۷ ارديبهشت ۱۳۹۶
۰۹:۱۸:۵۴
محمدعليـ
نظرات (0)
بازدید :

شاعر و فرشته (عشق)

شاعر و فرشته اي با هم دوست شدند ...


فرشته پري به شاعر داد و شاعر ، شعري به فرشته ...



شاعر پر فرشته را لاي دفتر شعرش گذاشت و شعرهايش بوي آسمان گرفت ...


فرشته شعر شاعر را زمزمه كرد و دهانش مزه عشق گرفت ...


خدا گفت : ديگر تمام شد ... ديگر زندگي براي هر دوتان دشوار مي شود ...


زيرا شاعري كه بوي آسمان را بشنود ، زمين برايش كوچك است ... و


فرشته اي كه مزه عشق را بچشد ، آسمان برايش كوچك

ادامهـ مطلبـ

برچسب: ،

۱۷ ارديبهشت ۱۳۹۶
۰۹:۱۸:۵۲
محمدعليـ
نظرات (0)
بازدید :

بيخودي!

غم دوري از چشات منو آخر مي كشه
به خودم ميگم مياي بي خودي دلم خوشه
بي خودي فكر ميكنم يه روز از راه مي رسي
دورباره مي بينمت توي اوج بي كسي

بي خودي منتظرت لب جاده مي شينم
بي خودي هر ثانيه تورو از دور مي بينم
بي خودي دلم خوشه به دوباره ديدنت
ساعتو كوك مي كنم لحظه ي رسيدنت

بي خودي حروم ميشن لحظه هام به پاي تو
تو كه دوستم نداري از خيال من برو
غم دوري از چشات دلمو مي لرزونه
بي ستاره شدمو هيچكسي نمي دونه

بي ستاره شدمو هيچكسي نمي دونه
هيچكسي نمي دونه

غم دوري از چشات منو آخر مي كشه
به خودم ميگم مياي بي خودي دلم خوشه
بي خودي فكر ميكنم يه روز از راه مي رسي
دورباره مي بينمت توي اوج بي كسي

بي خودي حروم ميشن لحظه هام به پاي تو
تو كه دوستم نداري از خيال من برو
غم دوري از چشات دلمو مي لرزونه
بي ستاره شدمو هيچكسي نمي دونه

بي ستاره شدمو هيچكسي نمي دونه
هيچكسي نمي دونه


ادامهـ مطلبـ

برچسب: ،

۱۷ ارديبهشت ۱۳۹۶
۰۹:۱۸:۵۱
محمدعليـ
نظرات (0)
بازدید :

پشت شيشه ي تنهايي

باز باران با تمام بي كسي هاي شبانه

مي خورد بر مرد تنها... مي چكد بر فرش خانه

باز مي آيد صداي چك چك غم ...باز ماتم

من به پشت شيشه ي تنهايي افتاده ...

نمي دانم ...نمي فهمم

كجاي قطره هاي بي كسي زيباست ؟؟؟؟؟؟

نمي فهمم . چرا مردم نمي فهمند

كه آن كودك كه زير ضربه ي شلاق باران

سخت مي لرزد

كجاي ذلتش زيباست ؟؟؟؟؟؟؟

نمي فهمم كجاي اشك يك بابا

كه سقفي از گل و آهن به زور چكمه ي باران

به روي همسر و پروانه هاي مرده اش آرام باريده

كجايش بوي عشق و عاشقي دارد ؟؟؟؟؟

نمي دانم ... نمي دانم چرا مردم نمي دانند

كه باران عشق تنها نيست

صداي ممتدش در امتداد رنج اين دلهاست

كجاي مرگ ما زيباست ....نمي فهمم !!!!!

ياد آرم . روز باران را

ياد آرم مادرم در كنج باران مرد

كودكي ده ساله بودم

مي دويدم زير باران ... با دلي غمناك و تابان

مادرم در كوچه هاي پست شهر آرام جان مي داد

فقط من بودم و باران و گل هاي خيابان بود

نمي دانم كجاي اين لجن زيباست ؟؟؟؟؟

بشنو از من ...كودك من

پيش چشمم ... مرد فردا

كه باران هست زيبا از براي مردم زيباي بالادست

و آن باران كه عشق دارد ...

فقط جاريست براي عاشقان مست

و باران من و تو ...درد و غم دارد

خدا هم خوب ميداند...

كه اين عدل زميني عدل كم دارد .......



ادامهـ مطلبـ

برچسب: ،

۱۷ ارديبهشت ۱۳۹۶
۰۹:۱۸:۵۰
محمدعليـ
نظرات (0)
بازدید :

چيزي شده!!!

چيه چيزي شده ؟ چرا ساكتي ؟
دوست داري من نباشم تا كنارت باشه كي ؟
شنيدم از من دلسرد شدي به تازگي
شاديهاتو تقسيم ميكني با يكي ..
ديگه كه دوسش داري و تو روش حساسي ..
روش داري عقايد خيلي شيك و وسواسي..
اينقده اونو ميخواي كه اگه با اون بودي و منو اتفاقي جايي ديدي نشناسي ..

گفتم غرورمم زير پاهات بذار له بشه
رفتي نذاشتي حتي دوستيمون به سال بكشه
تو عين نداريا واسه تو هر كاري كردم و بي معرفت نيومد يه بار به چشت
هرچي راجع بهت فكر ميكردم شد نقش بر آب .. آواره آمارت بدجور همه جا پخشه الان
كاري كردي كه حتي زندگي سخته شه برام .. بگو بينم كي تو زندگيت پر نقشه الان ؟
اونم مثل منه و تعصب داره رو تو ؟
دوست داره همه جوره حفظ كنه آبروتو ؟
مثل من حاضره با دنياهم عوض نكنه حتي .. يه دونه از اون تاره موتو ؟
يا كه بر عكس نسبت به تو بي ارزشه ؟بگو چي كم گذاشتم واسه تو اين رسمشه ؟ !
كه جواب خوبيمو بدي با بديات
مگه نميگفتي فرق كردي با قديمات ؟!!




خاطراتو فراموش ميكنم مو به موشو برو با هر كي كه دلت ميخواد رو به رو شو
بدون ديگه واسه من مرده كسي كه يه روزي با دنيا عوض نميكردم يه دونه موشو



چه خوش خيالم به فكر اينكه دوباره تو بهم زنگ ميزني شبا تا صبح بيدارم ..
عيب نداره تو اين شبا كه واسه ما سخته خواب
تو با خيال راحتت بگير تخت بخواب
نگران منم نباش و آروم يواش .. چشماتو ببند بودن از ما داغون تراش
كه حالا همه چي رو سپردم به دست فراموشي
خوب ميدونم كه حالا با كس ديگه هم آغوشي
اينا رو ميبينم و ميسازم بازم با غمتو
اينو بدون يه روزي ميگيره آهم دامنتو
آخه تا من يادمه تو با راحتي ..منو تنها گذاشتي تو اوج ناراحتي
كاري كردي كه به يه فكر خراب رسيدم .. فكر كثيفمو حتي تا خلاف كشيدم
وقتي ميديدم نيستي اما يادت اينجاست وقتي نميشد من و تو با هم ما بشيم باز



خاطراتو فراموش ميكنم مو به موشو برو با هر كي كه دلت ميخواد رو به رو شو
بدون ديگه واسه من مرده كسي كه يه روزي با دنيا عوض نميكردم يه دونه موشو




هنوزم بوي عطرت چندتا دونه ي مشكي از اون موي لختت
روي تخته .. تختي كسي كه هميشه ميشدي روش تو بفلم ولو
تو كه رفتي .. نميشكوندي اقلا دلو
با زخم زبونت ..
رسم زمونه اينه رابطه هايي كه به هم وصله نمونه
خيلي خوب ديگه همه چي بسه تمومه هر چي خدا بخواد همه چي دسته همونه
ولي بدون تو هم يه كم نه آخرشي
منه ساده رو بگو ساختم با همه چي
نميخوام سر صحبت الكي هي بي مورد باشه .. اصلا تو خوبي هر چي تو ميگي باشه ..
ديگه اسمتم تو زندگيم باشه نحصه
هر بلاييم سرم آوردي ناز شصتت
بهتره اصلا نمونيم با هم ما يه لحظه ..اميدوارم دل تو هم باشه از من خسته




خاطراتو فراموش ميكنم مو به موشو برو با هر كي كه دلت ميخواد رو به رو شو
بدون ديگه واسه من مرده كسي كه يه روزي با دنيا عوض نميكردم يه دونه موشو
آرمين .. تو اي اف ام


ادامهـ مطلبـ

برچسب: ،


   آخرین مطالب ارسالی

    بعضي مواقع نداشته هابه نفع ماست !
    عشق آبي
    اسير عشق
    پسر عاشق
    شاهزاده و دختر فقير
    ميخواهم تو نزديك من باشي!
    هرگزم ياد تو از نقش دل و جان نرود!
    شاعر و فرشته (عشق)
    بيخودي!
    پشت شيشه ي تنهايي
  • عضویت

      نام کاربری :
      پسورد :
      تکرار پسورد:
      ایمیل :
      نام اصلی :
  • پنل کاربری

      نام کاربری :
      پسورد :

سرویس وبلاگدهی فارسی یا پارسی رایگان