داستان هاي كوتاه جذاب

۱۷ ارديبهشت ۱۳۹۶
۰۹:۱۸:۲۰
محمدعليـ
نظرات (0)
بازدید :

داستان عاشقانه و غم انگيز...

سر كلاس درس معلم پرسيد:هي بچه ها چه كسي مي دونه عشق چيه؟

هيچكس جوابي نداد همه ي كلاس يكباره ساكت شد همه به هم ديگه نگاه مي كردند ناگهان لنا يكي از بچه هاي كلاس آروم سرشو انداخت پايين در حالي كه اشك تو چشاش جمع شده بود. لنا 3 روز بود با كسي حرف نزده بود بغل دستيش نيوشا موضوع رو ازش پرسيد .بغض لنا تركيد و شروع كرد به گريه كردن معلم اونو ديد و

گفت:لنا جان تو جواب بده دخترم عشق چيه؟

لنا با چشماي قرمز پف كرده و با صداي گرفته گفت:عشق؟

دوباره يه نيشخند زدو گفت:عشق... ببينم خانوم معلم شما تابحال كسي رو

ديدي كه بهت بگه عشق چيه؟

معلم مكث كردو جواب داد:خب نه ولي الان دارم از تو مي پرسم

لنا گفت:بچه ها بذاريد يه داستاني رو از عشق براتون تعريف كنم تا عشق رو درك كنيد نه معني شفاهيشو حفظ كنيد

و ادامه داد:من شخصي رو دوست داشتم و دارم از وقتي كه عاشقش شدم

با خودم عهد بستم كه تا وقتي كه نفهميدم از من متنفره بجز اون شخص

ديگه اي رو توي دلم راه ندم براي يه دختر بچه خيلي سخته كه به يه چنين

عهدي عمل كنه. گريه هاي شبانه و دور از چشم بقيه به طوريكه بالشم

خيس مي شد اما دوسش داشتم بيشتر از هر چيز و هر كسي حاضر بودم هر كاري براش بكنم هر كاري...

من تا مدتي پيش نمي دونستم كه اونم منو دوست داره ولي يه مدت پيش

فهميدم اون حتي قبل ازينكه من عاشقش بشم عاشقم بوده چه روزاي

عشنگي بود sms بازي هاي شبانه صحبت هاي يواشكي ما باهم خيلي خوب

بوديم عاشق هم ديگه بوديم از ته قلب همديگرو دوست داشتيم و هر كاري

براي هم مي كرديم من چند بار دستشو گرفتم يعني اون دست منو گرفت

خيلي گرم بودن عشق يعني توي سردترين هوا با گرمي وجود يكي گرم

بشي عشق يعني حاضر باشي همه چيزتو بهخاطرش از دست بدي عشق

يعني از هر چيزو هز كسي به خاطرش بگذري اون زمان خانواده هاي ما زياد

باهم خوب نبودن اما عشق من بهم گفت كه ديگه طاقت ندارم و به پدرم

موضوع رو گفت پدرم ازين موضوع خيلي ناراحت شد فكر نمي كرد توي اين

مدت بين ما يه چنين احساسي پديد بياد ولي اومده بود پدرم مي خواست

عشق منو بزنه ولي من طاقت نداشتم نمي تونستم ببينم پدرم عشق منو

مي زنه رفتم جلوي دست پدرم و گفتم پدر منو بزن اونو ول كن خواهش مي

كنم بذار بره بعد بهش اشاره كردم كه برو اون گفت لنا نه من نمي تونم بذارم

كه بجاي من تورو بزنه من با يه لگد اونو به اونطرف تر پرتاب كردم و گفتم

بخاطر من برو ... و اون رفت و پدرم منرو به رگبار كتك بست عشق يعني

حاضر باشي هر سختي رو بخاطر راححتيش تحمل كني.بعد از اين موضوع

غشق من رفت ما بهم قول داده بوديم كه كسي رو توي زندگيمون راه نديم

اون رفت و ازون به بعد هيچكس ازش خبري نداشت اون فقط يه نامه برام

فرستاد كه توش نوشته شده بود: لناي عزيز هميشه دوست داشتم و دارم

من تا آخرين ثانيه ي عمر به عهدم وفا مي كنم منتظرت مي مونم شايد ما

توي اين دنيا بهم نرسيم ولي بدون عاشقا تو اون دنيا بهم مي رسن پس من

زودتر مي رمو اونجا منتظرت مي مونم خدا نگهدار گلكم مواظب خودت باش

دوستدار تو (ب.ش)

لنا كه صورتش از اشك خيس بود نگاهي به معلم كردو گفت: خب خانم معلم

گمان مي كنم جوابم واضح بود

معلم هم كه به شدت گريه مي كرد گفت:آره دخترم مي توني بشيني

لنا به بچه ها نگاه كرد همه داشتن گريه مي كردن ناگهان در باز شد و ناظم

مدرسه داخل شدو گفت: پدرو مادر لنا اومدن دنبال لنا براي مراسم ختم يكي

از بستگان

لنا بلند شد و گفت: چه كسي ؟

ناظم جواب داد: نمي دونم يه پسر جوان

دستهاي لنا شروع كرد به لرزيدن پاهاش ديگه توان ايستادن نداشت ناگهان روي زمين افتادو ديگه هم بلند نشد

آره لناي قصه ي ما رفته بود رفته بود پيش عشقش ومن مطمئنم اون دوتا توي اون دنيا بهم رسيدن...

لنا هميشه اين شعرو تكرار مي كرد

خواهي كه جهان در كف اقبال تو باشد؟ خواهان كسي باش كه خواهان تو باشد

خواهي كه جهان در كف اقبال تو باشد؟ آغاز كسي باش كه پايان تو باشد
+ نوشته شده در  دوشنبه 20 دي1389ساعت 11:37 قبل از ظهر  توسط نيايش   |  8 نظر

اجازه هست؟؟

اجازه هست كه قلبمو ،برات چراغوني كنم.

پيش نگاه عاشقت،چشمامو قربوني كنم.

اجازه ميدي تا ابد سر بذارم رو شونه هات

روزي هزار دفعه بگم، بگم كه ميميرم برات

اجازه دارم به همه بگم فقط مال مني

بگم ستاره ها ميگن هميشه تو فال مني

اجازه ميدي كه بگم حرف ترانه هام تويي

دليل زنده بودنم، درد بهونه هام تويي

اجازه هست ، اجازه هست... .

اجازه ميدي كه بگم:

با تو به آسمون ميرم ،با تو يه آدم ديگم

اجازه هست ،اجازه هست... .

اجازه ميدي كه بگم:

بهشتمو ساختي برام،هيچي به جز تو نميخوام.

اجازه ميدي تا ابد منتظر تو بمونم

تو خواب و رويا خودمو هميشه با تو ببينم..................

اجازه هست عشقم؟؟؟

عاشقتم



ادامهـ مطلبـ

برچسب: ،
ارسال نظر
نام :
ایمیل :
سایت :
آواتار :
پیام :
خصوصی :
کد امنیتی :


   آخرین مطالب ارسالی

    بعضي مواقع نداشته هابه نفع ماست !
    عشق آبي
    اسير عشق
    پسر عاشق
    شاهزاده و دختر فقير
    ميخواهم تو نزديك من باشي!
    هرگزم ياد تو از نقش دل و جان نرود!
    شاعر و فرشته (عشق)
    بيخودي!
    پشت شيشه ي تنهايي
  • عضویت

      نام کاربری :
      پسورد :
      تکرار پسورد:
      ایمیل :
      نام اصلی :
  • پنل کاربری

      نام کاربری :
      پسورد :

سرویس وبلاگدهی فارسی یا پارسی رایگان