داستان هاي كوتاه جذاب

۱۷ ارديبهشت ۱۳۹۶
۰۹:۱۸:۵۶
محمدعليـ
نظرات (0)
بازدید :

ميخواهم تو نزديك من باشي!

امشب اگر چه فرسنگها از من دوري ... و لمس دستان تو محال است..اما از دل ضربه هاي هر شب و هر لحظه ي من چيزي كم نشده..با تو به تمام دلتنگي هاي دنيا ميخندم..امشب قلب من تپشي تازه را احساس ميكند..و پلكهايم سنگين تر از هميشه رو يهم مي آسايند... چشم كه بر هم ميگذارم گويي به دنيايي تازه قدم گذاشته ام..اينجا نفس كشيدن آسان است..وتو از هميشه به من نزديكتر..دست هايم را كه ميگشايم به آسمان اوج ميگيرم و در عطر تو گم ميشوم و اينبار ديگر چشم نمي گشايم تا بداني كه ميخواهم تو نزديك من باشي و من در عطر تو غوطه ور...

ادامهـ مطلبـ

برچسب: ،
ارسال نظر
نام :
ایمیل :
سایت :
آواتار :
پیام :
خصوصی :
کد امنیتی :


   آخرین مطالب ارسالی

    بعضي مواقع نداشته هابه نفع ماست !
    عشق آبي
    اسير عشق
    پسر عاشق
    شاهزاده و دختر فقير
    ميخواهم تو نزديك من باشي!
    هرگزم ياد تو از نقش دل و جان نرود!
    شاعر و فرشته (عشق)
    بيخودي!
    پشت شيشه ي تنهايي
  • عضویت

      نام کاربری :
      پسورد :
      تکرار پسورد:
      ایمیل :
      نام اصلی :
  • پنل کاربری

      نام کاربری :
      پسورد :

سرویس وبلاگدهی فارسی یا پارسی رایگان