داستان هاي كوتاه جذاب

۱۷ ارديبهشت ۱۳۹۶
۰۹:۱۸:۵۷
محمدعليـ
نظرات (0)
بازدید :

شاهزاده و دختر فقير

سال ها پيش در يك سرزمين دور شاهزاده اي وجود داشت كه تصميم به ازدواج گرفت. او  ميخواست با يكي از دختران سرزمين خودش ازدواج كند. به همين دليل همه دختران جوان آن  سرزمين رو دعوت كرد تا سزاوارترين دختر را انتخاب كند.در بين اين دخترا دختري وجود داشت كه خيلي  فقير بود اما شاهزاده را خيلي دوست داشت ومخفيانه عاشقش شده بود . وقتي دختر قصه ما ميخواست به مهماني شاهزاده بره مادرش برايش گفت دخترم چرا ميخواي به اين مهماني بروي تو نه ثروتي داري نه زيبايي خيلي زياد . دخترك گفت مادر اجازه بده تا وو شانس خودم را امتحان كنم تا حداقل براي آخرين بار اوراببينم.

روز مهماني فرا رسيد. شاهزاده روي به تمام دخترا كرد و گفت من به هر كدام از شما يه دانه گل ميدهم و هر كس كه ظرف شيش ماه زيباترين گل دنيا را پرورش بدهد همسر من ميشه. دخترك فقير هم دانه را گرفت و آن را داخل گلدان كاشت. سه ماه گذشت و هيچ گلي سبز نشد. دخترك با تمام علاقه به گلدان ميرسيد و به اندازه برايش آب و آفتاب ميداد اما بي نتيجه بود و هيچ گلي سبز نشد.

سرانجام شيش ماه گذشت و روز ملاقات فرا رسيد. دخترك گلدان خالي خودش را به دستاش گرفت و به صف ايستاد. اما دختراي ديگر هر كدام با گلهاي بسار زيبا و جالبي كه به گلدان داشتند به صف ايستاده بودن. شاهزاده به گل ها و گلدان ها نگاه ميكرد اما از هيچ كدام راضي نبود . تا اينكه نوبت به دخترك فقير رسيد . دخترك از اينكه گلي به گلدان نداشت خجالت ميكشيد اما شاهزاده وقتي گلدان خالي را ديد با تعجب و تحسين به دخترك خيره شد . روي به تمام دخترا كرد و گفت اين دختر ملكه آينده اين سرزمينه. همه متعجب شده بودن دختراي ديگر با گلدانهاي قشنگي كه داشتن حرسشان گرفته بود. همه به شاهزاده گفتن كه او دختر اصلا گلي به گلدان نداره . شاهزاده گفت بله درسته كه هيچ گلي داخل اين گلدان سبز نشده اما بايد بدانيد كه همه دانه هايي كه من به شما داده بودم خراب بودن و اصلا نبايد گلي ازآندانه ها سبز ميشد . همه شما تقلب نموده ايد ………….

ولي اين دخترك زيبا به خاطر صداقتش سزاوارترين دختر اين سرزمين است



ادامهـ مطلبـ

برچسب: ،
ارسال نظر
نام :
ایمیل :
سایت :
آواتار :
پیام :
خصوصی :
کد امنیتی :


   آخرین مطالب ارسالی

    بعضي مواقع نداشته هابه نفع ماست !
    عشق آبي
    اسير عشق
    پسر عاشق
    شاهزاده و دختر فقير
    ميخواهم تو نزديك من باشي!
    هرگزم ياد تو از نقش دل و جان نرود!
    شاعر و فرشته (عشق)
    بيخودي!
    پشت شيشه ي تنهايي
  • عضویت

      نام کاربری :
      پسورد :
      تکرار پسورد:
      ایمیل :
      نام اصلی :
  • پنل کاربری

      نام کاربری :
      پسورد :

سرویس وبلاگدهی فارسی یا پارسی رایگان