داستان هاي كوتاه جذاب

۱۷ ارديبهشت ۱۳۹۶
۰۹:۱۹:۰۳
محمدعليـ
نظرات (0)
بازدید :

انتظــــار

 

معشوق من دردي است نهفته در قلبم.درد دوري زهر تلخي بر چشمان منتظر نگاشته.درد دوري ناله

خروشان و برق اساي وجود دلدارت را احاطه كرده.امشب كنار ساحل؛ دل برموجهاي دريا سپردم .ساحل

هم تشنه معشوقش بود تشنه دريا .او نزديك دريا بود اما ناچار بود فقط محو تماشاي او شود و منتظر

موج خروشان تا بيايد و ساحل را در آغوش بگيرد.معشوق من ساحل و دريا هر ثانيه محو تماشاي همند

 اما هميشه و هر لحظه در انتظار آغوشي گرم و دلنشينند.

امشب انگار چنگ زدند بر دل بيتاب

امشب انگار زهر زدنند بر دل بيمار

.امشب انگار سخت گذشت بردل اين يار

انتظار شنيدن نجواي دل انگيز كلامت را نميداني چقدر لذت بخش و طنين انداز تصور ميكنم.

انتظار صداي پاي تو را دارم تا مثل همين دريا ارام ارام نزد ساحل بيايي و بار دگر ساحل را در اغوش گرم

 خود بفشاري

انتظار دارم ثانيه ها در گذر باشند و من محو تماشاي چشمانت باشم و با دريايي از دلتنگي و باهزار هزار

 مهر و عاطفه به تو خيره شوم و عين ديوانه ها با دلي سرشار از عشق بار دگر گويم دوستت دارم

انتظار دارم شب هنگام بر بالين تو آيم و بوسه اي از لبت بگريم و با نوازشي عاشقانه كنار تو با ارامشي

 عجين خفته و به روياهاي زيبا سلام گويم

پس ميگويم

اي انتظارها تا كي ادامه خواهيد داشت؟و آيا زماني كه به پايان رسيديد باز هم بهانه براي زيستن باقي

خواهد ماند؟



ادامهـ مطلبـ

برچسب: ،
ارسال نظر
نام :
ایمیل :
سایت :
آواتار :
پیام :
خصوصی :
کد امنیتی :


   آخرین مطالب ارسالی

    بعضي مواقع نداشته هابه نفع ماست !
    عشق آبي
    اسير عشق
    پسر عاشق
    شاهزاده و دختر فقير
    ميخواهم تو نزديك من باشي!
    هرگزم ياد تو از نقش دل و جان نرود!
    شاعر و فرشته (عشق)
    بيخودي!
    پشت شيشه ي تنهايي
  • عضویت

      نام کاربری :
      پسورد :
      تکرار پسورد:
      ایمیل :
      نام اصلی :
  • پنل کاربری

      نام کاربری :
      پسورد :

سرویس وبلاگدهی فارسی یا پارسی رایگان