داستان هاي كوتاه جذاب

۱۷ ارديبهشت ۱۳۹۶
۰۹:۱۹:۵۵
محمدعليـ
نظرات (0)
بازدید :

بيخودي!

غم دوري از چشات منو آخر مي كشه
به خودم ميگم مياي بي خودي دلم خوشه
بي خودي فكر ميكنم يه روز از راه مي رسي
دورباره مي بينمت توي اوج بي كسي

بي خودي منتظرت لب جاده مي شينم
بي خودي هر ثانيه تورو از دور مي بينم
بي خودي دلم خوشه به دوباره ديدنت
ساعتو كوك مي كنم لحظه ي رسيدنت

بي خودي حروم ميشن لحظه هام به پاي تو
تو كه دوستم نداري از خيال من برو
غم دوري از چشات دلمو مي لرزونه
بي ستاره شدمو هيچكسي نمي دونه

بي ستاره شدمو هيچكسي نمي دونه
هيچكسي نمي دونه

غم دوري از چشات منو آخر مي كشه
به خودم ميگم مياي بي خودي دلم خوشه
بي خودي فكر ميكنم يه روز از راه مي رسي
دورباره مي بينمت توي اوج بي كسي

بي خودي حروم ميشن لحظه هام به پاي تو
تو كه دوستم نداري از خيال من برو
غم دوري از چشات دلمو مي لرزونه
بي ستاره شدمو هيچكسي نمي دونه

بي ستاره شدمو هيچكسي نمي دونه
هيچكسي نمي دونه


ادامهـ مطلبـ

برچسب: ،
ارسال نظر
نام :
ایمیل :
سایت :
آواتار :
پیام :
خصوصی :
کد امنیتی :


   آخرین مطالب ارسالی

    بعضي مواقع نداشته هابه نفع ماست !
    عشق آبي
    اسير عشق
    پسر عاشق
    شاهزاده و دختر فقير
    ميخواهم تو نزديك من باشي!
    هرگزم ياد تو از نقش دل و جان نرود!
    شاعر و فرشته (عشق)
    بيخودي!
    پشت شيشه ي تنهايي
  • عضویت

      نام کاربری :
      پسورد :
      تکرار پسورد:
      ایمیل :
      نام اصلی :
  • پنل کاربری

      نام کاربری :
      پسورد :

سرویس وبلاگدهی فارسی یا پارسی رایگان